خواندم که سپاه پاسداران مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور را دسته بندی و تهدید کرده است.
باز هم خواندم که سپاه نخبگان و متفکران ایران یعنی "روشنفکران سکولار"، "روزنامه نگاران"، "فعالان دانشجویی"،"هنرمندان" ایرانی مقیم کشورهای خارجی را چهار جریان حامی جنبش اعتراضی پس از انتخابات معرفی کرده و آنها را تهدید به برخورد نموده است.
آقای سپاه، تابحال فکر کرده ای که چرا کار به اینجا رسیده که نخبگان جامعه برانداز شده اند؟
وقتی که بخاطر بی لیاقتی شما سرداران بی سواد، هرزه و پول پرست، فساد و فحشا و گرانی و بیکاری و اعتیاد به سراغ کشورمان بیاید، انتظار داری روشنفکران همچنان مجیز گوی علی گدای شما باشند و هیچ کس دم نزند؟
شما حرامزاده ها در سی سال گذشته بلایی بر سر کشور و مردمش آوردید که مغول در سیصد سال نمیتوانست این جنایتها را انجام دهد، روح چنگیز را شاد کردید ابوجهل ها!
پيش از شما،بسان شما، بیشمارها
با تار عنكبوت نوشتند روی باد
كين دولت خجسته ی جاويد زنده باد!
این سردارهای ابله به چه می اندیشند؟
به نظرم دولتی که سی سال از عمر پليد و نکبت بارش میگذرد و هر روزش لعن و نفرین میلیونها پیر و جوان و زن و مرد پشت سرش است حتی به اندازه تار عنکبوت هم در برابر باد ایستایی ندارد.
یادتان است همین سیزده آبان 1388 هر زن و دختری را که در خیابان دیدید کتک زدید؟
هر پسری که رد میشد از مشت و لگد شما در امان نبود؟
به سگهای بسیجی گفتید هر کسی را دستگیر کنید 250 هزار تومان جایزه دارید؟
آنقدر ترس وجودتان را گرفته که همه را دشمن میبینید.
کاملا درست است همه ایرانیان دشمن شما هستند.
برای فهمیدن جنایتهای شما حتما نباید نخبه بود، حتما نباید "روشنفکر سکولار"، "روزنامه نگار"، "فعال دانشجویی" یا "هنرمند" بود، حتی مردم کوچه و بازار هم خیانتها و وطن فروشی ها و جنایتهای شما را می فهمند و دشمن شما هستند.
پارس کردنهای شما از عجز و ناتوانی است. دیکتاتورها همه همینطور هستند دهانی بزرگتر از مغزشان دارند و روزهای آخر حکومتهای دیکتاتوری هم معمولا همین شکل است همه را میزنند و میگیرند و میکشند.
آقای سپاه، پدرت را که نمیشناسی ولی به جان مادرت روزهای آخر عمر یک حکومت شیطان صفت را تماشا میکنی، این صحنه ها را از دست نده، خوب تماشا کن...
Monday, November 09, 2009
Friday, October 23, 2009
Wednesday, October 21, 2009
خیلی مردی
توی قهوه خونه باهاش آشنا شدم، عکس سیاه سفید قدیمی مربوط به جوانی هاش رو بهم نشون داد. با این روزا خیلی فرق میکرد، سرش کلی مو داشت ولی ابروها و چهره اش هیچ تغییری نکرده بود با گذشت این همه زمان.
تو عکس یه تفنگ بادی دستش بود که روی دسته چوبی اش نوار پیچی شده بود. از این نوارهای رنگی پلاستیکی که روی بدنه دوچرخه ها میکشیدن که رنگش نپره، با همونا دسته تفنگش رو پوشونده بود.
زیر نوار پلاستیکی یه عکس خانوادگی چسبیده بود، حتمن عکس کسانی بود که خیلی دوستشون داشت خواهر مادری کس و کاری داشت حتما در گذشته؟
گفتم زندگی اینجوری چه حالی داره؟
گفت توی هفت آسمون یه ستاره ندارم، اینم خودش یه حالیه!!
- بعضی وقتا نمیترسی؟ بدون خونه و سرپناه، بی پول و آس و پاس؟
- ترس برای کسی که چیزی نداره مفهمومی نداره. وقتی چیزی نداری، ترس از دست دادنشم نداری. شبا تو همین قهوه خونه میخوابم، پول ندارم ولی همت عالی دارم.
تمام زندگی اش همین بود در کوله باری از تنهایی!
ژاک واسم یه کتاب فرستاد از عکسهای کاظم حکیمی در مورد ایران. امروز عکس یه مرد عطر فروش سیار رو توش دیدم. یاد اون مرد تنها افتادم و البته یاد تنهایی شهسوار!

تو عکس یه تفنگ بادی دستش بود که روی دسته چوبی اش نوار پیچی شده بود. از این نوارهای رنگی پلاستیکی که روی بدنه دوچرخه ها میکشیدن که رنگش نپره، با همونا دسته تفنگش رو پوشونده بود.
زیر نوار پلاستیکی یه عکس خانوادگی چسبیده بود، حتمن عکس کسانی بود که خیلی دوستشون داشت خواهر مادری کس و کاری داشت حتما در گذشته؟
گفتم زندگی اینجوری چه حالی داره؟
گفت توی هفت آسمون یه ستاره ندارم، اینم خودش یه حالیه!!
- بعضی وقتا نمیترسی؟ بدون خونه و سرپناه، بی پول و آس و پاس؟
- ترس برای کسی که چیزی نداره مفهمومی نداره. وقتی چیزی نداری، ترس از دست دادنشم نداری. شبا تو همین قهوه خونه میخوابم، پول ندارم ولی همت عالی دارم.
تمام زندگی اش همین بود در کوله باری از تنهایی!
ژاک واسم یه کتاب فرستاد از عکسهای کاظم حکیمی در مورد ایران. امروز عکس یه مرد عطر فروش سیار رو توش دیدم. یاد اون مرد تنها افتادم و البته یاد تنهایی شهسوار!

Tuesday, October 20, 2009
مسابقات کشورهای اسلامی
تاحالا فکر کرده اید که چرا مسابقاتی به نام کشورهای اسلامی داریم که در آن تنها بازیکنان کشورهای مسلمان در یکی دیگر از کشورهای اسلامی بازی میکنند؟
پاسخش را تازه فهمیده ام، بگم شما هم بدانید بد نیست.
چون اینطوری کسی از بازیکنان دیگر به کشور میزبان، که بدون شک گند تر از کشور خودش است پناهنده نمیشود!
این پست در راستای پناهنده شدن ورزشکاران و خبرنگاران همراه ورزشکاران ایرانی به کشورهای غربی نوشته شده که این روزها بیشتر از گذشته شده است.
پاسخش را تازه فهمیده ام، بگم شما هم بدانید بد نیست.
چون اینطوری کسی از بازیکنان دیگر به کشور میزبان، که بدون شک گند تر از کشور خودش است پناهنده نمیشود!
این پست در راستای پناهنده شدن ورزشکاران و خبرنگاران همراه ورزشکاران ایرانی به کشورهای غربی نوشته شده که این روزها بیشتر از گذشته شده است.
Monday, October 12, 2009
اعدام بهنود شجاعی، حرکتی بدور از انسانیت
دیروز صبح تیتر خبر خیلی از سایتها بدار کشیده شدن بهنود شجاعی بود. حرکتی که از چند روز پیش برای اعدام او آغاز شده بود به لطف آخوندهای پلید به پایان رسید.
از دیدگاه من حکم اعدام برای هیچ انسانی، چه بالغ و چه نابالغ نباید صادر شود. بهنود هنگامی که در یک درگیری بچگانه یک جوان دیگر را با چاقو از پا درآورد 17 سال داشت و قاعدتا کشورهای نیمه مترقی به خود اجازه اعدام یک نوجوان را نمیدهند.
برای جلوگیری از اعدام این نوجوان چقدر هنرمندان و شهروندان شریف و انسان دوست تلاش کردند ولی آخوندها تشنه به خون جوانان هستند. خیلی از روزنامه ها نوشتند "پدر و مادر مقتول چارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند" که بگویند آخوندها مقصر نیستند و کس دیگری او را کشته است.
ولی مقصر واقعی این آخوندها هستند که در مورد قصاص، قانون و قضاوت و عدالت را به دست شهروندان عصبانی و ناراحت میگذارند و بعد شانه بالا می اندازند که "این حق مسلم خانواده مقتول است".
در این سی سال سیاه حکومت آخوندهای ضحاک منش انیرانی فهمیدیم فقط هر چیزی که عطش خون و خشونت آنها را سیراب کند -مانند قطع دست و چشم درآوردن و اسید پاشیدن و اعدام- حق مسلم مردم است و نه حقوق مسلمی مانند آزادی خواندن و نوشتن و فکر کردن و انتخابات بدون تقلب و شادی و پیشرفت علمی و آبروی بین المللی که در همه جای دنیا رایج است.
من همیشه گفته ام که اعدام یک حرکت غیر انسانی و غیر قابل بازگشت است و به هیچ وجه از بین برنده جرم و جنایت نیست. کافی است به آمار جرم و جنایت در سی سال گذشته نگاه کنید که با این همه اعدام در ایران نه تنها کاهشی نداشته بلکه افزایش داشته است.
اعدام تنها پاک کردن صورت مساله است. فقر فرهنگی و اقتصادی باعث بروز ناهنجاری های گوناگون اجتماعی میشود که پیشرفت هر کدام از آنها در انسان او را به سوی جنایت سوق میدهد.
به جای اعدام باید زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی جامعه را درست کرد تا جوانی بیکار و خسته از ناهنجاری های اجتماعی در حال پرسه زدن بیهوده در پارک و دعوای مزخرف سر مثلا "چرا به من اینجوری نگاه کردی؟" قلب یک جوان دیگر را با چاقو نشکافد.
از دیگر سو سپردن قانون و اجرای آن به دستان خشمگین خانواده قربانی که بخاطر از دست دادن عزیزشان بشدت عصبانی و ناراحت هستند در جهان مدرن امروزی مرسوم نیست. شاید 1400 سال پیش در صحرای عربستان این کار رایج بوده ولی امروزه در قرن 21 با این همه ادعای انسانیت این کارها واقعا از کسانی که ادعای انسانیت میکنند بعید است.
باز هم از دیگر سو مرگی که از پیش برنامه ریزی شده و سر ساعت به نام اعدام اجرا میشود با مرگ ناگهانی بسیار متفاوت است و با این دیدگاه وحشتناک بودن اعدام هیچ تناسبی با وحشتناک بودن کشته شدن ندارد و هزاران برابر بدتر و سنگینتر از آن است.
از دیدگاه من حکم اعدام برای هیچ انسانی، چه بالغ و چه نابالغ نباید صادر شود. بهنود هنگامی که در یک درگیری بچگانه یک جوان دیگر را با چاقو از پا درآورد 17 سال داشت و قاعدتا کشورهای نیمه مترقی به خود اجازه اعدام یک نوجوان را نمیدهند.
برای جلوگیری از اعدام این نوجوان چقدر هنرمندان و شهروندان شریف و انسان دوست تلاش کردند ولی آخوندها تشنه به خون جوانان هستند. خیلی از روزنامه ها نوشتند "پدر و مادر مقتول چارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند" که بگویند آخوندها مقصر نیستند و کس دیگری او را کشته است.
ولی مقصر واقعی این آخوندها هستند که در مورد قصاص، قانون و قضاوت و عدالت را به دست شهروندان عصبانی و ناراحت میگذارند و بعد شانه بالا می اندازند که "این حق مسلم خانواده مقتول است".
در این سی سال سیاه حکومت آخوندهای ضحاک منش انیرانی فهمیدیم فقط هر چیزی که عطش خون و خشونت آنها را سیراب کند -مانند قطع دست و چشم درآوردن و اسید پاشیدن و اعدام- حق مسلم مردم است و نه حقوق مسلمی مانند آزادی خواندن و نوشتن و فکر کردن و انتخابات بدون تقلب و شادی و پیشرفت علمی و آبروی بین المللی که در همه جای دنیا رایج است.
من همیشه گفته ام که اعدام یک حرکت غیر انسانی و غیر قابل بازگشت است و به هیچ وجه از بین برنده جرم و جنایت نیست. کافی است به آمار جرم و جنایت در سی سال گذشته نگاه کنید که با این همه اعدام در ایران نه تنها کاهشی نداشته بلکه افزایش داشته است.
اعدام تنها پاک کردن صورت مساله است. فقر فرهنگی و اقتصادی باعث بروز ناهنجاری های گوناگون اجتماعی میشود که پیشرفت هر کدام از آنها در انسان او را به سوی جنایت سوق میدهد.
به جای اعدام باید زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی جامعه را درست کرد تا جوانی بیکار و خسته از ناهنجاری های اجتماعی در حال پرسه زدن بیهوده در پارک و دعوای مزخرف سر مثلا "چرا به من اینجوری نگاه کردی؟" قلب یک جوان دیگر را با چاقو نشکافد.
از دیگر سو سپردن قانون و اجرای آن به دستان خشمگین خانواده قربانی که بخاطر از دست دادن عزیزشان بشدت عصبانی و ناراحت هستند در جهان مدرن امروزی مرسوم نیست. شاید 1400 سال پیش در صحرای عربستان این کار رایج بوده ولی امروزه در قرن 21 با این همه ادعای انسانیت این کارها واقعا از کسانی که ادعای انسانیت میکنند بعید است.
باز هم از دیگر سو مرگی که از پیش برنامه ریزی شده و سر ساعت به نام اعدام اجرا میشود با مرگ ناگهانی بسیار متفاوت است و با این دیدگاه وحشتناک بودن اعدام هیچ تناسبی با وحشتناک بودن کشته شدن ندارد و هزاران برابر بدتر و سنگینتر از آن است.
Sunday, October 04, 2009
زاغی و نامگذاری شهسوار
زاغی پسر شوخ و مهربونی بود
از اون چپی های دو آتشه با سبیلهای تاواریشی بلندی که لب پائینش را هم میپوشاند
اوایل دهه 60 بود که تو لاهیجان دیدمش.
گفت بچه کجایی رفیق؟
گفتم بچه شهسوار
گفت همان شهسوار قدیمی؟ اسمش را هنوز عوض نکردند؟
گفتم چرا؟ این روزها شده تنکابن!
گفت عجیبه! اینا همه جا به جای اسم شاه خمینی میزارن، فکر میکردم به شهسوار الان خمینی سوار میگویند؟!
از اون چپی های دو آتشه با سبیلهای تاواریشی بلندی که لب پائینش را هم میپوشاند
اوایل دهه 60 بود که تو لاهیجان دیدمش.
گفت بچه کجایی رفیق؟
گفتم بچه شهسوار
گفت همان شهسوار قدیمی؟ اسمش را هنوز عوض نکردند؟
گفتم چرا؟ این روزها شده تنکابن!
گفت عجیبه! اینا همه جا به جای اسم شاه خمینی میزارن، فکر میکردم به شهسوار الان خمینی سوار میگویند؟!
Thursday, October 01, 2009
پیری
گفت چون پدربزرگ شدی موهات سفید شده؟
گفتم نه بابا، بخاطر بالارفتن سن هست، بهش میگن پیری!
گفت خودم فهمیده بودم چون دور چشمات هم چین و چروک افتاده
گفتم نه بابا، بخاطر بالارفتن سن هست، بهش میگن پیری!
گفت خودم فهمیده بودم چون دور چشمات هم چین و چروک افتاده
Wednesday, September 09, 2009
صد سال به این سالها
امروز چهارشنبه 09-09-09 است یعنی نهم سپتامبر 2009 میباشد. شماره 9 در بیشتر فرهنگها شماره خوش شانسی شناخته میشود.
رفته بودیم نهار رستوران ایرانی
داور هم اونجا بود، از این بشر اصلا خوشم نمیاد، نبوی را میگم، سید ابراهیم نبوی که میگن در ازای پول واسه مادرش هم جوک میسازه
سید ابراهیم نبوی در سالهای 61 تا 64 مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوده و همه میدونن که مسئول دفتر های وزارتخانه ها همه از اطلاعاتی هستن، بويژه که تو وزارت کشور هم باشی
بعد ها با باند رفسنجانی دستش در یک کاسه شد و جیره خور محسن و فائزه شد
زمان خاتمی هم بدک نبود ولی آخراش همینکه اوضاع خراب شد و چون این آدمها شم آينده نگری خوبی در سیستم آخوندی داشتند و میدانستند باند جدید به آنها راه نمیدهد، زد و آمد بلژيک پناهنده شد!
مثل بچه ها ذوق کرد و گفت: آخ جون میخوام باهاش عکس بگیرم!
گفتم: بیشین گدای ندید بدید!
گفت: هنرمنده خب، من با هنرش حال میکنم.
گفتم: ولی من با هنر آدمی که شخصیت نداره و همه اش صحنه سازی هست هیچ حالی ندارم که بکنم.
برخلاف همیشه که اول يه ژست اندیشمندانه میگرفت و سر کچلشو میخواروند و بعد حرف میزد، ایندفعه یهو گفت مگه مشکل داره؟ بعد سر کچلشو خواروند و رفت تو فکر!
گفتم: بعله که داره مرد حسابی برو خوب بشناسش بعد بیا حرف بزن (الدنگ)!
رفته بودیم نهار رستوران ایرانی
داور هم اونجا بود، از این بشر اصلا خوشم نمیاد، نبوی را میگم، سید ابراهیم نبوی که میگن در ازای پول واسه مادرش هم جوک میسازه
سید ابراهیم نبوی در سالهای 61 تا 64 مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوده و همه میدونن که مسئول دفتر های وزارتخانه ها همه از اطلاعاتی هستن، بويژه که تو وزارت کشور هم باشی
بعد ها با باند رفسنجانی دستش در یک کاسه شد و جیره خور محسن و فائزه شد
زمان خاتمی هم بدک نبود ولی آخراش همینکه اوضاع خراب شد و چون این آدمها شم آينده نگری خوبی در سیستم آخوندی داشتند و میدانستند باند جدید به آنها راه نمیدهد، زد و آمد بلژيک پناهنده شد!
مثل بچه ها ذوق کرد و گفت: آخ جون میخوام باهاش عکس بگیرم!
گفتم: بیشین گدای ندید بدید!
گفت: هنرمنده خب، من با هنرش حال میکنم.
گفتم: ولی من با هنر آدمی که شخصیت نداره و همه اش صحنه سازی هست هیچ حالی ندارم که بکنم.
برخلاف همیشه که اول يه ژست اندیشمندانه میگرفت و سر کچلشو میخواروند و بعد حرف میزد، ایندفعه یهو گفت مگه مشکل داره؟ بعد سر کچلشو خواروند و رفت تو فکر!
گفتم: بعله که داره مرد حسابی برو خوب بشناسش بعد بیا حرف بزن (الدنگ)!
Monday, August 31, 2009
سر اومد تابستون!
امسال تابستان هوا خیلی خوب بود. آنقدر در بلژيک آسمان آبی و خورشید دیدیم که هر دوشان دلمان را زد و شدیدا دلتنگ روزهای خاکستری و ابری و بارانی شده ایم!
بخاطر همین گرما ماشینش باتری خالی کرده بود، با باتری ماشین من روشن کردیمش و رفتیم یه باتری نو برایش گذاشتم. از اینکه بی ماشین باشه خیلی واهمه داره! حق داره من هم بدون ماشینم زندگی خیلی سختم میشه!
امروز آخرین روز تعطیلات تابستانی، بچه ها فردا به مدرسه میروند، به عبارتی اینجا اول مهر است فردا!
بخاطر همین گرما ماشینش باتری خالی کرده بود، با باتری ماشین من روشن کردیمش و رفتیم یه باتری نو برایش گذاشتم. از اینکه بی ماشین باشه خیلی واهمه داره! حق داره من هم بدون ماشینم زندگی خیلی سختم میشه!
امروز آخرین روز تعطیلات تابستانی، بچه ها فردا به مدرسه میروند، به عبارتی اینجا اول مهر است فردا!
Saturday, August 15, 2009
دلتنگی
خسته ام، یعنی خسته شدم راستش
چشمم به پشته ابرها افتاد که در آسمان راه افتاده اند
از دوباره مثل همیشه
باز هم همون آسمون تکراری، همون ابرهای تکراری با همون رنگهای تکراری توی این راه تکراری
چقدر حال آدمو میگیره، تو این شرایط اگه اسمال اینجا بود حتما میگفت زرت ما قمصور شده!
چراغ قرمز بود
بازم یه خانومه میخواست بپیچه به چپ ولی راهنمای راستش چشمک میزد
تو دلم گفتم این خانوما راننده نمیشن
اگه اینجا بود میگفت توهین نکن به خانوما!
به خودم گفتم شاید بارون بباره؟ اگه بباره حتما دلگیر میشه
مثل عصرای بارونی و تاریک روزای جمعه تو بچگی ها آدمو خفه میکنی تو دلتنگی
دیگه صدای کسی رو نمیشنیدم ...
چشمم به پشته ابرها افتاد که در آسمان راه افتاده اند
از دوباره مثل همیشه
باز هم همون آسمون تکراری، همون ابرهای تکراری با همون رنگهای تکراری توی این راه تکراری
چقدر حال آدمو میگیره، تو این شرایط اگه اسمال اینجا بود حتما میگفت زرت ما قمصور شده!
چراغ قرمز بود
بازم یه خانومه میخواست بپیچه به چپ ولی راهنمای راستش چشمک میزد
تو دلم گفتم این خانوما راننده نمیشن
اگه اینجا بود میگفت توهین نکن به خانوما!
به خودم گفتم شاید بارون بباره؟ اگه بباره حتما دلگیر میشه
مثل عصرای بارونی و تاریک روزای جمعه تو بچگی ها آدمو خفه میکنی تو دلتنگی
دیگه صدای کسی رو نمیشنیدم ...
Monday, July 20, 2009
آخوندها ریشه کن می شوند
از سقوط هواپیمای توپولوف شرکت کاسپین در نزدیکی قزوین که 168 انسان را به کشتن داد سخت غمگین شدم، خیلی دردناکه اون همه آرزو در چند ثانیه خاک بشه و 168 خانواده رو عزادار کنه.
امروز در خبری خواندم که دادستان کل کشور قربانعلی دری نجف آبادی که آخوند الاغی است همچون آخوندهای دیگر، می گوید سقوط هواپیما بخاطر تحریمهای آمریکاست.
آخه گوسفند، اولا که اون هواپیما روسی بوده و هیچ ربطی به تحریم آمریکا نداره و باید گفت تقصیر روسیه است که هواپیمای خراب و کهنه و خارج از رده را به آخوندها غالب کرده
دوما تو که میگی مرگ بر آمریکا چرا میخوای سوار هواپیمای آمریکایی بشی که از تحریمش حرف می زنی؟ تو که میدونی صنایع کشور و جان مردم به تکنولوژی آمریکا وابسته هست و عرضه جمع و جور کردنش را ندارید چرا لقمه بزرگتر از دهانتان برمیدارید که هم خوردن و هم دفع کردنش بالا و پائینتان را پاره کند؟
سوم از اون جمهوری اسلامی با رئیس جمهور عنترش که از عهده ساخت و نگهداری یک هواپیما برنمی آید چطوری ادعای خوشبخت کردن بشریت و مدیریت جهان رو می کنه؟ اینا یعنی همه حرافی!
امروز در خبری خواندم که دادستان کل کشور قربانعلی دری نجف آبادی که آخوند الاغی است همچون آخوندهای دیگر، می گوید سقوط هواپیما بخاطر تحریمهای آمریکاست.
آخه گوسفند، اولا که اون هواپیما روسی بوده و هیچ ربطی به تحریم آمریکا نداره و باید گفت تقصیر روسیه است که هواپیمای خراب و کهنه و خارج از رده را به آخوندها غالب کرده
دوما تو که میگی مرگ بر آمریکا چرا میخوای سوار هواپیمای آمریکایی بشی که از تحریمش حرف می زنی؟ تو که میدونی صنایع کشور و جان مردم به تکنولوژی آمریکا وابسته هست و عرضه جمع و جور کردنش را ندارید چرا لقمه بزرگتر از دهانتان برمیدارید که هم خوردن و هم دفع کردنش بالا و پائینتان را پاره کند؟
سوم از اون جمهوری اسلامی با رئیس جمهور عنترش که از عهده ساخت و نگهداری یک هواپیما برنمی آید چطوری ادعای خوشبخت کردن بشریت و مدیریت جهان رو می کنه؟ اینا یعنی همه حرافی!
Wednesday, July 01, 2009
چگونه شرح دهم؟؟
بهش گفتم بخدا شرمنده ام، نمیدونم با چه واژه ای یا حتی با چه جمله ای رذالت و حرامزادگی و پلیدی این آخوندهای اهریمن منش و آدمخوار را بیان کنم؟
موهای بلوندش رو با دستاش آروم برد پشت گوشش، چشمان آبیش بازتر شد، خندید و گفت نمیخواد چیزی بگی، من ایران بودم و خودم دیدم حتی اگه یه کتاب هم بنویسی باز هم نمیونی توضیح بدی اینا چقدر بد هستن!
بازم خدا پدر تو را بیامرزه که فهمیدی!
موهای بلوندش رو با دستاش آروم برد پشت گوشش، چشمان آبیش بازتر شد، خندید و گفت نمیخواد چیزی بگی، من ایران بودم و خودم دیدم حتی اگه یه کتاب هم بنویسی باز هم نمیونی توضیح بدی اینا چقدر بد هستن!
بازم خدا پدر تو را بیامرزه که فهمیدی!
Wednesday, June 24, 2009
افزايش عمق تنفر ایرانیان از آخوندهای پست فطرت
مردم جان به لب رسیده از عنتری به اسم احمدی نژاد را به پای صندوقهای رای کشاندید.
با مسخره کردن شعور اجتماعی ایرانیان رای شان را به نفع حکومت مصادره کردید و حکومت کودتا براه انداختید.
دختران و پسران، مردان و زنان هوشیار و آزادی خواه ما را در خیابان ها به قصد کشت کتک زدید.
به دانشگاه ها ریختید و نخبگان ما را کشتید.
با جان پلید و دست چلاق و عقل ناقصت مملکت را به امام زمان حواله کردی و قلاده سگهای بسیجی وارداتی از لبنان و سوریه را باز کردید تا هر چه می خواهند خون ایرانی بریزند و خون پارسی بخورند.
تیری به قلب دختر قهرمان ما ندا آقا سلطان زدید و او را جلوی چشم جهان شهید کردید.
عکس جوانان مظلوم ما را به نام اغتشاشگر در اینترنت و تلوزیون زدید و خواستار شناسایی آنها شدید.
صدا و سیما را در خدمت دروغ پردازی و جنگ روانی علیه مردم ما بکار گرفتید و آنها را تهدید و تحقیر کردید.
اعترافات ساختگی تلوزیونی آنها را پخش کردید که از بیگانه خط گرفته اند.
ای کلاغهای سیاه جامه ی سیاه اندیشه سیاه کار، اینها را همه مانند کبکی کردید که سر در زیر برف دارد، ما همه می دانیم شما چه هستید و چه کردید و چه می خواهید. ننگ بر شما.
در افزایش تنفر بر ضد خودتان پیروز شدید و با این همه دروغ و دغل و پست فطرتی ها و حرامزادگی هایی که کردید تنها عمق تنفر مردم ایران و جهان را نسبت به خود بیشتر نمودید.
با مسخره کردن شعور اجتماعی ایرانیان رای شان را به نفع حکومت مصادره کردید و حکومت کودتا براه انداختید.
دختران و پسران، مردان و زنان هوشیار و آزادی خواه ما را در خیابان ها به قصد کشت کتک زدید.
به دانشگاه ها ریختید و نخبگان ما را کشتید.
با جان پلید و دست چلاق و عقل ناقصت مملکت را به امام زمان حواله کردی و قلاده سگهای بسیجی وارداتی از لبنان و سوریه را باز کردید تا هر چه می خواهند خون ایرانی بریزند و خون پارسی بخورند.
تیری به قلب دختر قهرمان ما ندا آقا سلطان زدید و او را جلوی چشم جهان شهید کردید.
عکس جوانان مظلوم ما را به نام اغتشاشگر در اینترنت و تلوزیون زدید و خواستار شناسایی آنها شدید.
صدا و سیما را در خدمت دروغ پردازی و جنگ روانی علیه مردم ما بکار گرفتید و آنها را تهدید و تحقیر کردید.
اعترافات ساختگی تلوزیونی آنها را پخش کردید که از بیگانه خط گرفته اند.
ای کلاغهای سیاه جامه ی سیاه اندیشه سیاه کار، اینها را همه مانند کبکی کردید که سر در زیر برف دارد، ما همه می دانیم شما چه هستید و چه کردید و چه می خواهید. ننگ بر شما.
در افزایش تنفر بر ضد خودتان پیروز شدید و با این همه دروغ و دغل و پست فطرتی ها و حرامزادگی هایی که کردید تنها عمق تنفر مردم ایران و جهان را نسبت به خود بیشتر نمودید.
Sunday, June 21, 2009
نگاه مادرم
ندا را کشتند به یک تیر که از نزدیک به او شلیک شدمردم ترسیدند و به دورش جمع شدند
می خواستند کمکش کنند
درست جلوی دوربین
خون از دهان و بینی اش بیرون زد و صورت همچون ماهش را سرخ کرد
چشمان زيبايش آرام بود
حتی وقتی خون روی یکی از آنها را پوشاند
هنوز نگاه زيبایی داشت که برايم آشنا بود
و با وقار
و شجاعانه مصمم
حتی یک پلک هم نزد
و قربانی ناجوانمردی آخوندهای ضحاک منشی شد که سی سال خاکمان را به توبره کشیده اند
روانت شاد ای دختر ایران، ما به تو می بالیم

Friday, June 19, 2009
کوچک شمردن ایرانیان تا چه اندازه؟
پیش از انتخابات گفتم که رای دادن در حکومتی که عوامل پایه گذار آن مانند رفسنجانی و کروبی از تقلب و رای سازی سخن می گویند خریت محض است، حرفم را باور نکردی و به ریش سفیدم خندیدی!
گفتم انتخاب بین بد و بدتر معنایی ندارد، اصلا انتخاب نیست، انتصاب است، باز هم در دلت مرا ساده لوح انگاشتی!
حالا همه رای دادند که احمدی نژاد عنتر دوباره ما را در دنیا ضایع نکند، من برای همه احترام قائلم ولی آخوندهای اهریمن صفت رای همه را به کیسه خود ریختند و با یک بیلاخ بزرگ به ملت و دنیا باز هم احمدی نژاد را که بهترین نوکر خامنه ای جلاد است رئیس جمهور کردند.
توی رسانه های خارج از ایران شنیدم که بارها گفتی ببخشید رای دادم، دیدم توی استاتوس یاهو مسنجر نوشتی گوه خوردم رای دادم و می فهمم چقدر اونجات می سوزه ولی من هم دست کمی از تو ندارم به جان خودت...
وقتی با کمال وقاحت به ملتی که اینقدر شجاع و جسور و صبور و مهربان است پشت پا می زنند، هر آزاده ای دلش به لرزه در میاید.
شیر زنان و دلیرمردانی که در ایران هستید، دل ما با شماست در هر حالتی
گفتم انتخاب بین بد و بدتر معنایی ندارد، اصلا انتخاب نیست، انتصاب است، باز هم در دلت مرا ساده لوح انگاشتی!
حالا همه رای دادند که احمدی نژاد عنتر دوباره ما را در دنیا ضایع نکند، من برای همه احترام قائلم ولی آخوندهای اهریمن صفت رای همه را به کیسه خود ریختند و با یک بیلاخ بزرگ به ملت و دنیا باز هم احمدی نژاد را که بهترین نوکر خامنه ای جلاد است رئیس جمهور کردند.
توی رسانه های خارج از ایران شنیدم که بارها گفتی ببخشید رای دادم، دیدم توی استاتوس یاهو مسنجر نوشتی گوه خوردم رای دادم و می فهمم چقدر اونجات می سوزه ولی من هم دست کمی از تو ندارم به جان خودت...
وقتی با کمال وقاحت به ملتی که اینقدر شجاع و جسور و صبور و مهربان است پشت پا می زنند، هر آزاده ای دلش به لرزه در میاید.
شیر زنان و دلیرمردانی که در ایران هستید، دل ما با شماست در هر حالتی
Sunday, June 14, 2009
بالاترین و کاسه گدایی در سرگردنه
در این وانفسای بگیر و ببند در ایران، دیشب برای اولین بار ماهواره های فارسی زبان را یک به یک جستجو کردم، یکی موزیک می داد و یکی رقص عربی انگار که آب از آب تکان نخورده! بی بی سی و صدای آمریکا هم خیلی زود وقت برنامه شان تمام شد و همه رفتیم خوابیدیم
صبح دیدم سایت بالاترین با استفاده از موقعیت کاسه گدایی خودش را جلوی مردم گرفته که آی ملت ما برای اینکه به شما سرویس بدهیم باید دو تا سرور بخریم 14000 دلار لطفا به ما کمک کنید!
پس از آن داستانهای هک شدنش و لو رفتن اطلاعات کاربرانش، حالا این هم یک توهین به شعور مردم است. اولا که یک سایت برای راه افتادن الزاما به دو سرور نیازی ندارد، دوما قیمت اجاره دو سرور 14000 دلار نمی شود. یک سرویس ارزان با ماهی 50 دلار هم براحتی دو میلیون هیت روزانه را پشتیبانی می کند.
در بهترین حالت، هدف این نورسیده ها کمک به گردش اطلاعات نیست بلکه نخست پرکردن جیب خودشان است.
سپس بستن این جوی کوچک اطلاعات درست روزی که مردم به آن نیاز دارند همدستی با آخوندها و ضدیت با مردم و جوانان ایران است که زیر چوب و باتوم رژيم آدمخوار دست و پا می زنند<
صبح دیدم سایت بالاترین با استفاده از موقعیت کاسه گدایی خودش را جلوی مردم گرفته که آی ملت ما برای اینکه به شما سرویس بدهیم باید دو تا سرور بخریم 14000 دلار لطفا به ما کمک کنید!
پس از آن داستانهای هک شدنش و لو رفتن اطلاعات کاربرانش، حالا این هم یک توهین به شعور مردم است. اولا که یک سایت برای راه افتادن الزاما به دو سرور نیازی ندارد، دوما قیمت اجاره دو سرور 14000 دلار نمی شود. یک سرویس ارزان با ماهی 50 دلار هم براحتی دو میلیون هیت روزانه را پشتیبانی می کند.
در بهترین حالت، هدف این نورسیده ها کمک به گردش اطلاعات نیست بلکه نخست پرکردن جیب خودشان است.
سپس بستن این جوی کوچک اطلاعات درست روزی که مردم به آن نیاز دارند همدستی با آخوندها و ضدیت با مردم و جوانان ایران است که زیر چوب و باتوم رژيم آدمخوار دست و پا می زنند<
Saturday, June 13, 2009
هم ميهن: زمان اتحاد و يگانگی فرارسیده
درست است که من در این خیمه شب بازی شرکت نکردم و رای ندادم ولی اين آش به اندازه ای شور شده که صدای آشپز هم درآمده است
منظور از آشپزها موسوی و کروبی هستند که می گویند تقلب شده، اینرا که همه می دانند مانند روز روشن است
ولی در هر صورت چه تحریمی و چه مشارکتی امروز روز اتحاد و همبستگی در برابر حکومت دروغ و تقلب است، ما هم در کنار شما هستيم چون مثل شما دلمان برای کشور و خاک و مردممان نگران است.
منظور از آشپزها موسوی و کروبی هستند که می گویند تقلب شده، اینرا که همه می دانند مانند روز روشن است
ولی در هر صورت چه تحریمی و چه مشارکتی امروز روز اتحاد و همبستگی در برابر حکومت دروغ و تقلب است، ما هم در کنار شما هستيم چون مثل شما دلمان برای کشور و خاک و مردممان نگران است.
Tuesday, May 19, 2009
کوتاه از اینجا
اینجا بهار است
همه چیز زیبا شده دوباره
پشته های ابر در آسمان می لولند
درختان سبز و پرگل شده اند
دیروز با بچه های دانشکده ژورنالیسم گپ می زدیم
گفتم ايران قشنگتر از اينجاست الان حتما
اين چه شعری است؟ صنايع ادبی اين شعر کدامين هستند؟
گفت صنعت خالی بندی، جايی که دل آدمها قشنگ نباشد، گويی جهنم است!!
همه چیز زیبا شده دوباره
پشته های ابر در آسمان می لولند
درختان سبز و پرگل شده اند
دیروز با بچه های دانشکده ژورنالیسم گپ می زدیم
گفتم ايران قشنگتر از اينجاست الان حتما
اين چه شعری است؟ صنايع ادبی اين شعر کدامين هستند؟
گفت صنعت خالی بندی، جايی که دل آدمها قشنگ نباشد، گويی جهنم است!!
Thursday, May 07, 2009
دلقک بازی انتخابات
با ديدن اين فيلم یه کمی به خودم لرزيدم
منظورم به اين پیرمرد بيچاره نيست، اون که وضعش مشخصه
به حرفها و پرسشهای خبرنگاران گوش کنيد
پرسشهای مضحک و واژه هايی که تنها از دهان يک آدم لم پن در میاد رو بکار می برند تا به هر شکلی که می تونن مردم رو مسخره کنن، انگار که سیرک راه انداختن
واقعا که در اون جمهوری آخوندی، وجود يه همچين خبرنگارانی هم بعید نيست
در حالی که خبرنگاری و ژورناليسم در دنيای آزاد رکن چهارم دموکراسی شناخته میشه، ما بايد توی کشورمون فقط خبرنگارای حکومتی رو ببينيم که کارشون مجیز گفتن صاحبان قدرت هست و تفريحشون مسخره کردن مردم و هنرشون انگشت کردن توی دماغ و درست کردن قلقلی!
منظورم به اين پیرمرد بيچاره نيست، اون که وضعش مشخصه
به حرفها و پرسشهای خبرنگاران گوش کنيد
پرسشهای مضحک و واژه هايی که تنها از دهان يک آدم لم پن در میاد رو بکار می برند تا به هر شکلی که می تونن مردم رو مسخره کنن، انگار که سیرک راه انداختن
واقعا که در اون جمهوری آخوندی، وجود يه همچين خبرنگارانی هم بعید نيست
در حالی که خبرنگاری و ژورناليسم در دنيای آزاد رکن چهارم دموکراسی شناخته میشه، ما بايد توی کشورمون فقط خبرنگارای حکومتی رو ببينيم که کارشون مجیز گفتن صاحبان قدرت هست و تفريحشون مسخره کردن مردم و هنرشون انگشت کردن توی دماغ و درست کردن قلقلی!
Sunday, May 03, 2009
انتخابات دروغین رژيم را تحریم کنید
میگه چرا رای نمی دی؟
نمیترسی بازم احمدی نژاد رئیس جمهوره بشه؟
آبرومونو برد این بوزينه توی دنیا
بيا رای بده ضايعش کنیم
من تو شناسنامه ام هیچ مهری نخورده، حتی به خاتمی هم رای ندادم
ولی ایندفعه به کوری چشم خامنه ای هم که شده می رم رای می دم تا ...
توی دلم بهش خندیدم، جسارت نباشه، به تو و به هر کسی که اینطوری فکر کنه هم می خندم
متوجه شد که تو دلم بهش می خندم، چقدر باهوشن این ايرانیا که خنده تو دل منو فهمید ولی از اینکه کلاه به این گشادی سرش می ره نميفهمه؟
مثل هميشه که می خواد ابراز فضل کنه، کله ی کچلشو خاروند و گفت هان؟ چرا می خندی؟
گفتم من رای نمیدم جناب! رای من و تو چه تاثیری داره جز اینکه آخوندا استناد کنن به آرای ميليونی ملت و به همه بگن که ملت پشت سر ما هستن و ما مشروعیم؟؟
دوست عزیز، آخوندا هر کی رو که خودشون بخوان از تو جعبه ی شعبده بازی شون میارن بیرون
اگه فکر می کنی من جیره خوار آمریکا و شوروی هستم و به من حقوق می دن که رای ندم و به حرف من اعتماد نداری، به ماجرای کروبی و هاشمی رفسنجانی در انتخابات گذشته فکر کن
در مراسم شعبده بازی (انتخابات) قبلی که آقای ان (احمدی نژاد) را انتصاب کردند اوضاع اينقدر ضايع بود که حتی صدای کروبی هم درآمد که در انتخابات تقلب می کنند و هاشمی با بغض و گریه در تلوزيون گفت که حق منو خوردن ولی من به خدا واگذار می کنم
اونا با اون همه یال و کوپال و پول و پارتی و نفوذی که داشتن میگن انتخابات مشروعیت نداره و انتصاباته، حالا تو کچل یه لا قبا می خوای نتیجه انتخابات را عوض کنی؟
این حرفو که شنید، از دیروز تا حالا داره کله اشو می خارونه و هی تو دلش میگه چرا این به فکر خودش نرسیده بود؟
هم ميهن، رای من و تو هیچ تاثیری در نتيجه انتخابات فرمایشی رژيم ندارد و تنها باعث مشروعیت بخشیدن به حکومت آخوندها می شود، خودتو ضایع نکن و بازیچه دست آخوندها نباش
نمیترسی بازم احمدی نژاد رئیس جمهوره بشه؟
آبرومونو برد این بوزينه توی دنیا
بيا رای بده ضايعش کنیم
من تو شناسنامه ام هیچ مهری نخورده، حتی به خاتمی هم رای ندادم
ولی ایندفعه به کوری چشم خامنه ای هم که شده می رم رای می دم تا ...
توی دلم بهش خندیدم، جسارت نباشه، به تو و به هر کسی که اینطوری فکر کنه هم می خندم
متوجه شد که تو دلم بهش می خندم، چقدر باهوشن این ايرانیا که خنده تو دل منو فهمید ولی از اینکه کلاه به این گشادی سرش می ره نميفهمه؟
مثل هميشه که می خواد ابراز فضل کنه، کله ی کچلشو خاروند و گفت هان؟ چرا می خندی؟
گفتم من رای نمیدم جناب! رای من و تو چه تاثیری داره جز اینکه آخوندا استناد کنن به آرای ميليونی ملت و به همه بگن که ملت پشت سر ما هستن و ما مشروعیم؟؟
دوست عزیز، آخوندا هر کی رو که خودشون بخوان از تو جعبه ی شعبده بازی شون میارن بیرون
اگه فکر می کنی من جیره خوار آمریکا و شوروی هستم و به من حقوق می دن که رای ندم و به حرف من اعتماد نداری، به ماجرای کروبی و هاشمی رفسنجانی در انتخابات گذشته فکر کن
در مراسم شعبده بازی (انتخابات) قبلی که آقای ان (احمدی نژاد) را انتصاب کردند اوضاع اينقدر ضايع بود که حتی صدای کروبی هم درآمد که در انتخابات تقلب می کنند و هاشمی با بغض و گریه در تلوزيون گفت که حق منو خوردن ولی من به خدا واگذار می کنم
اونا با اون همه یال و کوپال و پول و پارتی و نفوذی که داشتن میگن انتخابات مشروعیت نداره و انتصاباته، حالا تو کچل یه لا قبا می خوای نتیجه انتخابات را عوض کنی؟
این حرفو که شنید، از دیروز تا حالا داره کله اشو می خارونه و هی تو دلش میگه چرا این به فکر خودش نرسیده بود؟
هم ميهن، رای من و تو هیچ تاثیری در نتيجه انتخابات فرمایشی رژيم ندارد و تنها باعث مشروعیت بخشیدن به حکومت آخوندها می شود، خودتو ضایع نکن و بازیچه دست آخوندها نباش