یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۰

تنهایی کار دستمان ندهد خوب است

عمر کوتاه ما فقط برای تجربه کردن است. چه کسی از گذر زمان اما درس میگیرد؟ تازه ما بجه مثبت بودیم توی این جنگل ...

دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰

خودزنی رژیم آخوندی: چرا پورت های وی پی ان اینقدر دیر بسته شدند؟

تیتر دوم: پایان فعالیت اینترنتی و افزایش جنبش های خیابانی

حکومت ایران از سالها پیش توانایی بستن پورتهای وی پی ان را داشته ولی بخاطر بی آبرویی و هزینه‌های بین‌المللی و همچنین ناکار کردن سیستمهای خود تاکنون از این کار صرف نظر نموده بود.

در سالهای گذشته کاربران ایرانی برای دسترسی به منابع خبری و آگاهی رسانی به همگان به اندازه کافی و به بهترین وجه از تمامی تکنولوژی های موجود استفاده کرده و به پیش تاخته اند و به عبارت دیگر ضربه‌های کمر شکنی با کمک اینترنت به رژیم وارد کرده اند.

چند نمونه از قرارهای فیس بوکی، پخش کردن صدا و تصویر از اعتراض های اجتماعی، شکنجه و کشتار زندانیان، اعدام ها و سایر خشونتهای رژیم آن هم با کمک اینترنت پشت حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی را به لرزه در آورده‌اند تا آنجا که سرنگونی خود را نزدیکتر از همیشه می‌بینند و مجبور شده‌اند به آخرین حربه دست ببرند غافل از اینکه جوانان ایرانی هوشمندانه از دیگر تکنولوژی های موجود برای دستیابی به حقوق انسانی خود استفاده خواهند کرد.

از چند روز پیش که زمزمه بسته شدن پورتهای وی پی ان شنیده شد، بسیاری از بچه‌ها از ایران در سایتها و فورومهای اینترنتی خواهان راه حل هستند. هرچند راه حلهایی برای دور زدن این مشکل وجود دارد ولی در این میان دوستان زیادی هم خواستار تحریم اینترنت و پایان مبارزه اینترنتی شده‌اند و خواستار بردن اعتراضهای اجتماعی از محیط اینترنت به سطح جامعه شده اند.

به نظر من هم تاکنون که ایرانیان با کمک اینترنت به اندازه کافی بزرگترین ضربه‌ها را به مشروعیت این رژیم در درون و بیرون از کشور وارد کرده اند، زمان آن رسیده که این حرکتها بیشتر از گذشته به میان مردم کوچه و خیابان برده شود. پس من هم با آخوندها این یک بار موافقم، عمر مبارزه اینترنتی برای ایرانی‌ها تمام شده و حالا شب نامه‌ها و شعار نویسی روی دیوارها و اسکناس نویسی و سایر روشها انتظار ایرانیان را می کشد.

در اتوبوسها، مترو، میدانهای شهر، محل کار، میهمانی های خانوادگی و همه جا میتوان همان کاری را کرد که در اینترنت می کنیم. امروزه در هر خانه‌ای یک چاپگر هست،‌ چاپ شب نامه، تکثیر سی دی و منتشر کردن مقاله های روشنگر و حتی قرار گذاشتن برای تظاهرات بسادگی میتواند به مدلهای کلاسیک و قدیمی برگردد.

با این حرکت رژیم، هیجان و ماجراجویی جوانان پرشوری که پشت مونیتور ماجراهای جنبش مردمی کشورشان را دنبال می‌کردند به خیابانها خواهد آمد و بار دیگر که تظاهراتی شود مردم بیشتری به نسبت گذشته در خیابانها خواهند بود.

بیایید به جای نگرانی از بسته شدن پورتهای وی پی ان، این خودزنی رژیم ضد بشری را جشن بگیریم و بیشتر از گذشته ایمان بیاوریم که چهار ستون این رژیم به اندازه‌ای به لرزه افتاده که حاضر است به این بی آبرویی آشکار و خودزنی بزرگ دست بزند.


آگاهی‌های فنی: پورت وی پی ان چیست و چکار می کند؟

اینترنت مجموعه‌ای از کامپیوترهاست که همانند تورهای عنکبوت به هم پیوسته اند. برای فرستادن اطلاعات از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر به ناگزیر اطلاعات مزبور از دیگر کامپیوترها نیز گذر میکند.

البته بیشتر این کامپیوترهای واسطه در دست دولتها یا سرویس دهندگان بزرگ اینترنتی هستند و بسیاری از آن‌ها با این اطلاعات کاری ندارند ولی هنگامی که پای دولت های دیکتاتور که تمام زندگی مردم را در کنترل خودشان می خواهند به ماجرا باز شود قضیه فرق می کند.

برای کوتاه کردن دست اشخاص ثالث به اطلاعاتی که شرکتها یا اشخاص روی اینترنت رد و بدل می کنند، با کمک تکنولوژی ویژه ای به نام «شبکه مجازی و خصوصی» یا وی پی ان در اینترنت میتوان تونلهایی ساخت که یک کامپیوتر را به کامپیوتر دیگر متصل کند و از این تونلها برای جابجایی امن اطلاعات استفاده کرد. در این روش هر چند کامپیوترهای واسطه این تونلها را می‌بینند ولی به درون آن دسترسی ندارند.

شرکتها و ارگانهای بزرگ خصوصی و دولتی از مهمترین مصرف کنندگان وی پی ان می‌باشند زیرا بدون کمک این تکنولوژی اطلاعات آن‌ها بسادگی در وسط راه دزدیده شده و اسرار کاری آن‌ها فاش می شوند.

یکی دیگر از مصرف کنندگان این تکنولوژی فیلترشکن ها هستند که برای تضمین امنیت کاربران ایرانی با کمک وی پی ان اطلاعات رد و بدل شده بین کاربر و اینترنت بیرون از کشور را برقرار می نمایند.

برای اینکه شبکه‌ها (کامپیوترهای واسطه) بتوانند این تونلها را به مقصد برسانند، درگاه های (پورت) استانداردی برای این تونلها تعریف شده است که وارد جزپیات آن نمی شویم.

هر سرویس دهنده اینترنت نیز بر اساس این استانداردها پورتهای خود را تنظیم میکند و البته می‌تواند این پورتها را مسدود کند که در این صورت راه اندازی و اجرای تونلهای وی پی ان را در میان کاربران خود غیر ممکن می سازد. اتفاقی که امروزه در ایران افتاده است.

جمعه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۰

کشتارهای سال 67 و شهسوار

کشتارهای سال 67 شاید یکی از ننگین ترین برگهای دفتر حکومت آخوندها بر کشور عزیزمان ایران باشه.
پیشتر داستانی از کشتارهای سال 60 توی این وبلاگ نوشته بودم (اینجا را تقه بزنید)، این روزها هم برابر با سالگرد کشتارهای سال 67 هست من یه خاطره می نویسم از اون روزها.

خوب یادمه که مدرسه ها تازه شروع شده بود و ما سه تا دوست بودیم که همیشه با هم می پلکیدیم. اون شب خونه یکی از دوستان خوابیدیم، چون خانواده اش به مسافرت رفته بودند و ما هم از فرصت استفاده کردیم و شب تا دیروقت جوک گفتیم و داستان سرایی کردیم برای هم...

صبح دور و بر ساعت 4 یا 5 بود که من از خواب پاشدم، خوابم نمی برد. بچه ها رو صدا کردم و دور هم جمع شدیم که صبحونه بخوریم و زودتر بریم مدرسه، یهو به سرم زد که رادیو روشن کنم ولی یه موجی که خارج از ایران باشه و بتونیم اخبار درستی از اوضاع داشته باشیم.

رادیو افتاد روی یکی از شبکه های چریکهای فدایی یا کمونیستها، خوب یادم نیست ولی رادیوی چپ ها بود. گوینده با صدای غمناکی می گفت که دارن تو زندانها زندانی های سیاسی رو اعدام می کنن و بعد میان به خانواده هاشون می گن خبری از بچه تون داریم باید فلان قدر پول بدین که وسایلشونو می یارن به خانواده هاشون می دن ...

ما سه تفنگدار یهو گوشامون تیز شد و از خوردن واموندیم. ترس و وحشت و ناامیدی توی اون صبح پائیزی موهامونو سیخ کرد.

گوینده که یه مرد جوان بود گفت که در ادامه لیستی از اعدام شدگان گروه خودشون رو تا چند دقیقه دیگه اعلام میکنه. ما به کار خودمون پرداختیم و من همینطوری گوشم به رادیو بود.

برادرم اون موقع برای کارش به یه شهر دیگه رفته بود و چند ماه بود که ازش خبر نداشتم. شاید گاهی زنگ می زد و با مامان یا بابا حرف زده بود؟ ولی با من بیشتر نامه رد و بدل میکرد و من چند ماه ازش خبر نداشتم.

توی رادیو یهو توی لیست اعدامی ها اسم برادرم رو گفتن!!! توی همون شهری هم گفتن که اون کار میکرد!! چشمام زد بیرون، دنیا سیاه شد!! ای بابا این که سیاسی نبود! شاید هم بود و ما نمی دونستیم؟ شاید هم کار بهونه بوده و بخاطر فعالیت ضد رژیم رفته اون شهر؟؟

بچه ها اسم رو نشنیدن ولی متوجه تغییر حالت من شدن. پرسیدن چی شده؟ گفتم اشتباهی اسم داداشم رو گفتن!! یعنی چطور ممکنه؟ من چند ماهه ازش بیخبرم نکنه واقعا خودش باشه؟؟

دیگه از ترس پشمامون ریخت! چیکار کنم؟ یکی گفت زنگ بزنیم سرکارش، شماره اش رو نداشتم. شماره دوستان؟ کسی؟ چیزی؟ با خودم گفتم حتما اشتباه شده، چرا شهرو بیخود به هم بریزم؟ میرم دنبالش!

پولامونو ریختیم رو هم ولی پول برای مسافرت کم بود. باید می رفتیم مدرسه. اون روز از مدرسه فرار کردم! رفتم خونه از مامان پول گرفتم و گفتم چند شب برنمی گردم چون خونه دوستم هستم و رفتم به شهری که برادرم بود...

خیلی طول کشید، حس می کردم یه قرن انتظاره. محل کارش رو نمی دونستم، شماره اش رو هم نداشتم. رفتم پیش یکی از دوستاش که کاسب بود و می دونستم کجاست. منو که دید شوکه شد. بیشتر ترسیدم. گفتم داداشم کجاست؟ گفت رفته اداره سرکار.

گفت چرا اومدی اینجا؟ مگه مدرسه نداری؟؟ گفتم باهاش کار مهمی دارم. می خوام ببینمش. اون هم هی سین جیم می کرد. داشت گریه ام می گرفت!

گفت باید تا شب صبر کنی. غروبا میاد اینجا پیش من. مردک هم از اون چپی های توده ای قدیمی بود که سبیل پر پشتی داشت و هی پرولتاریا پرولتاریا می کرد و به همه زبان روسی رو تبلیغ می کرد و کتابهای لئو تولستوی و آنتوان چخوف!

تازه اونجا فهمیدم  که چرا برادرم هی به من از این کتابهای ادبیات روسی می ده که بخونم! تو نگو از این میگیره!

خلاصه تا شب موندم. هزار بار مردم و زنده شدم. چند بار این ور اونور تلفن کرد، فکر میکردم داره منو لو میده! و هر آن کمیته میریزه و منو هم میگیرن!

دم دمای غروب بود که داداش اومد. خسته بود. از دیدن من خیلی خوشحال شد و با هم رفتیم بیرون شام خوردیم. گفت چیزی شده؟ ماجرا رو براش تعریف کردم. لبخند تلخی زد و گفت نه، می بینی که من نبودم! احتمالا تشابه اسمی بوده!

بعد خیلی سعی کرد آرومم کنه، می دونست که خیلی استرس دارم. در هر صورت یکی کشته شده بود. برادر من نبود ولی حتما برادری یا خواهری داشت و عزیز کسانی بود.

به امید روزی که جنایت کاران به سزای اعمالشان برسند.

جمعه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۰

چرا دین باید از سیاست جدا باشد؟

این را من نمی گویم، بلکه از گفته خردمندان است: دین یک موضوع خصوصی و شخصی و محرمانه برای هر شخص است، به زبان ساده تر دین مانند مسواک آدم است که نمی توان آنرا با دیگران شریک شد و یا با اصرار آنرا به دیگران هم داد که استفاده کنند. دین تان هر چه هست برای خودتان باشد و براساس اصول آن هر چه می خواهید برای خودتان بکنید ولی فقط برای خودتان!

افزایش دین داری برابر با دور شدن خرد و گسترش خرافات و جهل است. میلیونها نفر خرافه ها را می پذیرند و هزاران نفر به کمک پیشکاران دینی  سوار این موج می شوند و خر مراد را به آرزو می رسانند و سیستم بسته دیکتاتوری و سانسور براه می اندازند تا اوضاع به همین شکل ادامه پیدا کند.

فساد، بیدادگری، ناشایسته سالاری و رانت خواری  از مشخصه های بارز این سیستم هاست زیرا سیستمهای اجتماعی در این جوامع برای بهینه کردن زندگی همگی مردم نیستند بلکه در خدمت گروه خاصی از قدرت مداران و وابستگان آنها و برای طبقه اجتماعی خاصی طراحی شده است.

نه تنها دین، بلکه سایر جهان بینی ها و ایده های سیاسی هم همینطور هستند و به محض اینکه دستشان به قدرت برسد و جای پای خودشان را سفت کنند پوست مردم را می کنند.

این را هم بگویم که مشکل فقط در دین اسلام نیست، صدها سال پیش مسیحیت در اروپا و پیشتر از آن زرتشتی گری در ایران هنگامی که ابزاری برای صاحبان قدرت شدند تباهی و جنایتهای فراوانی را باعث شدند.

آنها هم که می گویند چون هیچ یک از کشورهای اسلامی پیشرفته نیستند پس اسلام ایراد دارد هم کاملا درست نمی گویند چون این کشور ها هم اسیر یک دین و ایدئولوژی شده اند. اگر در آن کشورها حکومت دست زرتشتی ها، یهودی ها یا مسیحی ها بود اوضاع چندان تفاوتی نمی کرد همانگونه که تاریخ نشان داده است.

پس نکته مهم مبارزه با اسلام یا مسیحیت یا دیگر ادیان نیست. چون اگر در ایران اسلام را از پا در آوریم و قدرت را به دستان پر تمنای یک دین یا ایدئولوژی دیگر بسپاریم، از چاله به چاه افتاده ایم.

نکته مهم بلکه جداشدن دین از سیاست (کشورداری) است. سیستم حکومتی به هیچ وجه نباید وابستگی سیاسی یا دینی داشته باشد تا بتواند بگونه ای کاملا بی طرف زندگی شهروندان را بهینه بنماید.

شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۰

چرا علی گدا امام خامنه ای شده است؟

اگر خوب نگاه کنیم می بینیم که واقعا این علی گدا خامنه ای چیزی کمتر از امام های دیگر که ندارد هیچ بلکه تمام خصلتهای امامها را هم یکجا دارد:

از علی خشونت و آدمکشی
از حسن زن بارگی و حرمسرایی
از حسین تشنگی به قدرت و خودشیفتگی
از سجاد (مغز) علیل و خود را به موش مردگی زدن
از باقر شعوری به اندازه گاو (بقره)
از صادق علم و دانش درباره قوه باه
از کاظم یاعلی گفتن در هنگام زایمان (علی یارت)
از رضا ضامن شدن برای حیوانات (بسیجی های کفتار صفت)
از تقی اصل جواد بازی
از نقی قصرهای بهشت با حورالعین در اتاق بغلی
از عسگری بی تخمی
از مهدی وعده سرخرمن دادن

دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۰

انتقام آخوندها از زن ایرانی

داستان تجاوز گروهی از اراذل و اوباش به سرکردگی بسیجیان در خمینی شهر اصفهان، داستان تجاوز گروهی از مردان به زنی روستایی در کاشمر، تجاوز چهار نفر به یک خانم دکتر در روستایی در استان گلستان و تجاوز و کشتن یک دختر دیگر در همین استان بتازگی رو شده اند ولی اینها یعنی چه؟

اگر تکه های این پازل را کنار هم بچینیم بسادگی در می یابیم که رژیم آخوندی با براه انداختن تجاوزهای گروهی توسط بسیجی ها و دفاع از جنایتکاران به بهانه بی حجابی قربانی ها، طرح نا امن کردن جامعه برای زنان و هراساندن و خانه نشین کردن زنها را با این کار به پیش می برد.

آری، گویی آخوندها سنگها را بسته و سگها را باز کرده اند تا محیط و جامعه را برای زنان شجاع ایرانی نا امن جلوه داده و دختران ما را بترسانند تا خانه نشین شوند، همین زنانی که در دو سال گذشته دوشادوش مردان در خیابانها مبارزه کردند خاری به چشم آخوندها شده اند و اینچنین است که در چهار گوشه مملکت تجاوزهای دسته جمعی صورت می گیرد تا جو وحشت و ترس و ناامنی برای زنان شکل گرفته و زنان جرات بیرون رفتن و حتی جسارت کار کردن را هم نداشته باشند.

بی گمان این طرح یک روزه و یک ماهه و یک ساله نیست بلکه در ادامه سیاستهای ضد زن آخوندهاست که به شکلهای گوناگون تلاش می کنند زنان را از جامعه حذف نمایند. از حجاب بگیر تا محدودیت در رشته های دانشگاهی و بگیر و ببندهای خیابانی و امروز هم تجاوز های گروهی!

این انتقامی است که آخوندها پس از به دست گرفتن کنترل کشور و مهار حرکتهای آزادای خواهانه در دو سال گذشته از زنان شیردل ما دارند می گیرند. نشان به این نشان که رد پای بسیجی ها در این تجاوزها دیده می شود و امام جمعه ها هم از متجاوزان دفاع کرده و می گویند که تقصیر خود زنان بوده که حجاب را رعایت نکرده اند!

چهارشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۰

سال نو مبارک بهار خوش آمد

بهار دلنشین باز هم آمد، فکر نمی کردم اینقدر زنده باشم که باز هم بهار را ببینم پس حتما حدس می زنی که چقدر از دیدنش باید خوشحال باشم؟

با گذشت دوران درازی از بیماری جانگدازی که هنوز خوب نشده، زندگی شاید به شهسوار تنها دوباره لبخند بزند؟

چند بهار آمد و رفت؟
در راهروی بیمارستان داشتم فکر می کردم، تب داشتم، حالم خوب نبود، توی خودم بودم، از یکسو احساس می کردم جانم نحیف شده و توان اندیشیدن ندارم و از دیگر سو گمان می کردم روح از تنم جدا شده و قدرت فکرم نامحدود است!؟

گفتم به گذشته ها بیاندیشم
به روزهای دور، نه، به روزهای دورتر...
از شبی که به دنیا آمدم شروع کردم
از تاکسی نارنجی رنگی که آن شب جلوی شهربانی کشیک می داد
از فریاد افسرنگهبانی که گردن بند بزرگ فلزی روی سینه اش بود و چرت راننده را پاره کرد
از مادری که شادمان درد میکشید
و از پدری که بغض را فرو می خورد و ذوق زده بود که خدا پسری به او داده است....

شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۹

برای زهرا بهرامی و دیگر اعدامیان

سربازان گمراه ضحاک ایران باز هم جنایت دیگری را رقم زدند و  زهرا بهرامی را هم مانند قربانیان بال و پر بسته و اسیر دیگر به دار آویختند.

ادعای خرید و فروش مواد مخدر درباره زنی که برای پیوستن به جنبش مردمی از هلند به ایران رفته بود به اندازه ای مضحک می نماید که تنها جانیان رژيم اسلامی می توانند آنرا بگویند و تنها همدستانشان می توانند آنرا به خود بباورانند.

با تمام اندوهی که از این همه مرگ و شکنجه و تجاوز و اعدام و کشتار توسط آخوندها بر ایرانیان روا می شود، مژده ای دارم برایتان که موج در راه است. 

آری موج ریزش دیکتاتورها که حرکت نخستینش از ایران آغاز شده بود به تونس و مصر و یمن و اردن رسید و خواه ناخواه به ایران باز می گردد.

افزایش خشونت با مردم، دار زدن روزانه چندین نفر در کشور و بالا بردن تعداد اعدام ها خود بخوبی حرف مرا ثابت می کند که آخوندهای پست فطرت برگشتن موج را دارند می بینند و با چنگ و دندان می خواهند حکومت پلید و نکبت بار خودشان را با افزایش خشونت و ایجاد هراس در دل مردم زجر کشیده و محجوب ایران نگاه دارند غافل از اینکه این اقدامات غیر انسانی تنها لحظه انفجار را زودتر می کند و قدرت انفجار را بیشتر.






چهارشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۹

شهلا جاهد زنی که قربانی شد

دیشب خوابم نمی برد، از تصور اینکه شهلا را می خواهند به دار بکشند نمی توانستم بخوابم، آنقدر درباره اش فکر کردم که بیهوش به خواب رفتم.

ناصر محمدخانی زن و بچه داشت.
شهلا جاهد زن دوم و مخفی ناصر محمدخانی بود.
ناصر محمدخانی ظاهرا با افراد گردن کلفتی در سازمانهای امنیتی ایران درگیر بود و می خواست قلدری کند.
ناصر محمدخانی در مسافرت خارج از کشور بود.
براساس مدارکی که کسی دوست ندارد درباره آن حرفی بزند، چند نفر به خانه اش ریختند و پس از تجاوز به زنش لاله سحرخیزان، او را با کارد کشتند.
این مدارک چیست؟ قاتل یک مرد بوده!
آثار موی مردانه روی حوله حمام و گواهی پزشکی قانونی درباره وجود اسپرم در رحم زن بیچاره ناصر (نشانه تجاوز)

در جستجوی قاتل؟ نه! تلاشی برای نابود کردن ناصر محمدخانی!

شهلا را دستگیر کردند و با شکنجه و به زور از او اعتراف به قتل را گرفتند.
خانواده لاله ترجیح میدهند قتل بخاطر حسادت  و فقط یک قتل جلوه داده شود تا قتل با انگیزه های سیاسی، آن هم با تجاوز!
ناصر هم بدش نمی آید زنش آبرومند کشته شده باشد!

شهلا بخاطر عشق به ناصر این قتل را به گردن می گیرد و ناصر قول می دهد که از خانواده بخشش بگیرد.

درباره دیگر نشانه ها و مدارک هم حرفهای زیادی است از جمله اینکه آلت قتل را شهلا نمی داند کجاست و هربار در بازسازی صحنه جرم شکست می خورده و کارآگاهان به او می گفتند که چکار باید بکند!؟

پرونده او چندین بار مرور شد و سه بار هم سه قاضی او را بی گناه دانستند.

ولی سرآخر باز هم عدالت به دست مردم خشمگین و غمگین سپرده می شود، با حق های دیگر کاری نداشته باشید، در اسلام قصاص یک حق مسلم است!

غمگین تر اینکه پسر ناصر اعدام را اجرا می کند تا جمهوری اسلامی باز هم خون ناحقی بریزد و از دادن یک حق مسلم به شهروندانش پایکوبی کند.

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

دیدگاه آخوندها درباره جرم و جنایت

پس از اینکه احمدی نژاد خواستار کار فرهنگی برای مبارزه با بی حجابی شد، امام جمعه تهران به مسخره به او میگوید:

پس با این حساب قاچاقچی و تروریست را چرا می کشید؟ کار فرهنگی کنید. چرا دزد را مجازات می کنید؟ کار فرهنگی کنید تا اصلاح شود.

این دیدگاه احمد جنتی است. آخوندی که خود را آیت الله می داند، او نشانه الله است روی زمین.

در حالی که همه دانشمندان و روانشناسان معتقدند جرم کردن یک انسان ریشه روانی و اجتماعی دارد و قابل ریشه یابی و درمان است او تنها خواهان کشتن و حذف صورت مساله است.
دیدگاهی که 180 درجه با حقوق بشر و انسانیت فرق میکند.

چرا یک دزد، دزدی میکند؟ چون زن و بچه اش نان ندارند بخورند یا شاید حرص زیادی به مال دنیا دارد؟ در هر صورت این آیت نه می داند و نه میخواهد بداند که فرهنگ و آموزشهای اجتماعی میتواند آنها را به راه راست هدایت کند.

ندا زنده است چون ما همه ندا هستیم

من برای ندا گریه نمیکنم
او چیزی نداشت که از دست بدهد
او نه تنها در دل تک تک ایرانیان آزاده و آزد اندیش زندگی میکند
بلکه تمامی ما ماموریت خود میدانیم که ندای او را به دیگران برسانیم
ندا زنده تر از همیشه است

دیکتاتوری زمستان میگذرد و روسیاهی به ذغالهای آدمکش می ماند


دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۹

امان از تنهایی

زنگ زده میگه صبح دارم میرم مسافرت یه جایی، تا ظهر برمیگردم، به کسی نگفتم، حتی به بچه ام! اگه چیزی شد حواست باشه!
ببین به چه کسی تنهایی خودش رو سیگنال میده؟

خمینی جام زهر خورد و رفت، خامنه ای جام ا.ن. خورد و میرود

امروز دلاور هسته ای، این زنجیره مفقود داروین، منظورم دکتر احمدی نژاد که به مخفف می شود الف نقطه نون، جامی شد به کام فرزانه مضاعف، رهبر چلاق ، گداعلی.

باشد که این امام چهاردهم، مانند امام سیزدهم با همین یک جام شرش را از سر ملت کم کند!؟

راستی تو که دهن گشادت رو باز میکردی میگفتی انرژی هسته ای حق مسلم ماست، دیدی به جز هسته اش چیزی بهت نرسید!

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۹

زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام بس است

هموطن،

سی و یک سال است که تازیانه ضحاکان، بر پشت و روی زن و مرد و پیر و جوان ایرانی فرود می آید.

همه میدانیم این بد طینتان شیطان صفت که خود را حاکم جان و مال و روح و جسم و دنیا و آخرت مردم ایران میدانند چنان پرونده سیاهی در پلیدی و تبه کاری دارند که روی تمام جنایتکاران تاریخ را سفید کرده اند.

هر روز و شب بدسرشتان انیرانی مردم شکیبا و آزاد اندیش ما را به شکنجه گاه مرگ و نیستی می برند.

از دزدیدن ثروتهای خاک اهواریی ما گرفته تا خیانت به حقوق ملی و بین المللی ملت ما و زندانی کردن پدران فرهیخته و سیلی زدن به مادران شجاع ما و شکنجه کردن برادران سلحشور و تجاوز به خواهران آزادی خواه ما و اعدام فرزندان رشید سرزمین ما در پرونده سیاه زشت کاری های این دژخیمان است.

این قوم زشت سیرت در پایان عمر ننگین حکومتشان عطش خون خوردنش فزونی گرفته و دسته دسته اسیران بی پناه را به بهانه های دروغین به چوبه های دار می سپارند تا دل ما را بسوزانند و پشت ما را بلرزانند، غافل از اینکه این وحشی گری ها هیزم به آتش خشم دلیران ما میریزد و بس.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

ممنوعیت نقاب و برقع در بلژيک به کوری چشم آخوندا

به کوری چشم هر چی آخوند پارلمان بلژيک نخستین پارلمان اروپایی شد که ممنوعیت پوشیدن نقاب و برقع رو تصویب کرد. بعضی جاهای آخوندا همچین سوخت که بوی سوختش تا بروکسل هم رسید.



 
من چند بار این زنها رو دیدم با نقاب بیشتر توی محله ی عربها بود دلم ریخت، حساب کن یه بچه ی اروپایی اینا رو ببینه به خودش می شاشه!

خب آخه چه آدم عاقلی در دنیای مدرن امروزی توی یه کشور اروپای غربی باید نقاب بزنه؟ چه دلیلی برای این کار داره؟ از کجا معلوم که یه زن هست؟ شاید یه دزد یا قانل فراری باشه؟

توی خبرگزاری مهر دیدم نوشته بود که این کار مصداق کامل نژادپرستی هست! حجاب به کنار،  شما حرامزاده ها که به کسی اجازه نمیدین نفس بکشه نژادپرست نیستین؟

سنگ پای قزوین شرمنده شده!


چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹

تنهایی نمی کشد!

یه روزی با خنده گفت چرا تنهایی؟
یه روزی با گریه گفت کاشکی تنها بودم!

گفتم: درسته که تنهایی درد بدی هست ولی طاعون و وبا که نیست! تازه واگیر هم نداره.
اصلا تابحال شنیده اید کسی از درد تنهایی بمیره؟
توی تنهایی تو خودت هستی و خودت، یه موجود ناب، تک، منحصر به فرد، تافته جدا بافته، رها از جهان، بی نیاز، غیرقابل پیش بینی و غیر قابل درک و"تنها"! زرشک! آخرشم به تنهایی ختم شد!!

گفت: باور کن سالهای سال است که من هم تنها هستم، داشتن یک دوست خوب خیلی خوبه ولی اگه تو زرد از آب در بیاد خیلی ضایع میشی.

تو دلم گفتم: هان؟ تازه فهمیدم که جنس تنهایی من با جنس تنهایی تو نه تومنی دوزار که تومنی 50 تومن فرق میکنه!

گفت: چیزی گفتی؟

دوشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۹

چاه کن همیشه در ته چاه است

در سرزمین من
نویسنده ها باید سفارشی و برای حکومت بنویسند، انگار بقالی است!
رسانه ها در ایران اجازه کار ندارند و روزنامه نگاران دستگیر و زندانی میشوند که اندیشیدن در حریم سربازان گمراه امام زمان جرم است.

اندیشمندان و خبرنگاران و عکاسان و هنرپیشگان و داستان نویسان و خلاصه هر چه آزاد اندیش و هنرمند و آدم حسابی است را راهی در این دیار آخوند زده نیست پس راه غربت در پیش میگیرند و کوچ میکنند.

سخت است، ولی همین ها هستند که جبهه تازه ای در برابر آخوندها باز کرده اند و چپ و راست آنها را زیر میگیرند.

یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۹

نوروز و بهار مبارک باد

بهار هم رسید!
عید شما هم مبارک!

نمیدانم چرا ولی فکر میکنم این نوروز و بهار طلسم شکن است.
همین یک روز پیش از نوروز بود، اینجا هوا باران میومد، حس خوبی نداشتم!
فکر میکردم بعضی ها برای پایان زندگی یک جعبه قرص میخورند و بعد برای همیشه میخوابند.
تو این فکر بودم که یه جعبه قرص پیدا کنم!
ها ها ها (خندیم!)
زیر لب به خودم گفتم، فقط یک روز تحمل کن، فردا نوروز میاد و همه اش تموم میشه...
D-:

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸

Taken نسخه فارسی با ترجمه آخوندی

فیلم Taken را اگر دیده باشید، داستان به آدم دزدی باندهای تبه کار آلبانیایی برمیگردد که با یک پلیس بازنشسته آمریکایی در پاریس درگیر میشوند، چون از بد روزگار دخترش را دزدیده اند که به شیخهای عرب بفروشند.

همین الان، شب عیدی که اتفاقی برنامه شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی را می دیدیم، داشت نشانش میداد، به اونجاش رسید که آقای پلیس به همکار و دوست فرانسوی اش برخورد و نشانی آدم دزدها را پرسید، در دوبله فارسی چیزی گفت که شوکه شدیم. گفت این باندهای آدم دزد "یهودی" هستند!

مجبور شدیم نسخه اصلی فیلم را روکنیم و ببینیم دقیقا چی میگه؟ که البته نگفت یهودی!

کسی در اروپا نیست که خلافکاری و خشونت و بی رحمی باندهای آلبانیایی را نداند، احتمالا چون آلبانی یک کشور مسلمان است، اینها هم خجالت کشیده اند ولی این ترجمه مصداق کامل نژادپرستی اسلامی و تنفر از دیگران است.

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۸

یا پول آب و برق و اتوبوس را مجانی کنید یا بگویید رهبرتان خمینی غلط کرده

سخنراني ضحاک زمان، خمینی در بهشت زهرا - 12 بهمن 1357 در مورد اب و برق و اتوبوس مجاني و ...

دلخوش نباشید که آب و برق را مجانی کنیم روحیات شما را عظمت میدیم، شما را به مقام انسانیت میرسانیم

اینها حرف زدند ما عمل میکنیم!

... شما به معنویات احتیاج دارید،معنویات ما را بردند اینها،دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم،دلخوش به این مقدار نباشید، روحیات شما را عظمت میدیم، شما را به مقام انسانیت میرسانیم، اینها شما را منحط کردند،اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.





از این همه این میکنیم و آن میکنیم فقط کردن خالی اش را خوب کرد!