Le Déserteur (par Boris Vian & Harold Berg) ناراضی
Monsieur le Président, je vous fais une lettre,
que vous lirez peut-être,si vous avez le temps.
آقای رئيس جمهور، برايت نامه ای می نويسم که اگر وقت داشته باشی شايد آنرا بخوانی؟
Je viens de recevoir, mes papiers militaires
pour partir à la guerre, avant mercredi soir.
از ارتش نامه دريافت کردم که پيش از شامگاه چهارشنبه به جنگ بروم
Monsieur le Président, je ne veux pas le faire,
je ne suis pas sur terre, pour tuer de pauvres gens.
آقای رئيس جمهور، من نمی خواهم جنگ کنم، من برای کشتن آدمهای بيچاره به دنيا نيامده ام
C'est pas pour vous fâcher, il faut que je vous dise,
ma décision est prise, je m'en vais déserter.
نمی خواهم شما را خشمگين کنم ولی بايد بگويم که تصميم گرفتم که يک ناراضی باشم
Depuis que je suis né, j'ai vu mourir mon père,
j'ai vu partir mes frères, et pleurer mes enfants.
از هنگامی که چشم گشودم، مرگ پدرم و رفتن برادرانم به جنگ و گريه فرزندانم را ديده ام
Ma mère a tant souffert, qu'elle est dedans sa tombe,
et se moque des bombes, et se moque des vers.
مادرم هم بسيار رنج کشيد و اکنون در گور خود به بمبها و کرم ها می خندد
Quand j'étais prisonnier, on m'a volé ma femme,
on m'a volé mon âme, et tout mon cher passé.
هنگامی که اسير بودم، زنم را از من دزديدند، روانم را از من دزديدند و گذشته ارزشمند مرا نابود کرديد
Demain de bon matin, je fermerai ma porte
au nez des années mortes, j'irai sur les chemins.
بامداد فردا در خانه ام را به روی اين سالهای مرگ می بندم و براه می افتم
Je mendierai ma vie, sur les routes de France,
de Bretagne en Provence, et je crierai aux gens:
زندگيم را روی جاده های فرانسه گدايی می کنم و همه جا با فریاد به مردم سخنم را میگویم
refusez d'obéir, refusez de la faire,
n'allez pas à la guerre, refusez de partir.
ای مردم از اينها فرمانبرداری نکنيد، کارهايی که می گويند را انجام ندهيد، جنگ نکنيد، به ميدان جنگ نرويد
S'il faut donner son sang, allez donner le vôtre,
vous êtes bon apôtre, monsieur le Président.
آقای رئيس جمهرو، اگر بايد خون داد، تويی که ادعايت می شود برو و خون بده
Si vous me poursuivez, prévenez vos gendarmes
que je n'aurai pas d'armes, et qu'ils pourront tirer.
اگر دستور دستگيری مرا می دهيد، به سربازانت بگو که من اسلحه ندارم و آنها می توانند به من شليک کنند
Sunday, May 18, 2008
آقای رئيس جمهور، من جنگ نمی خواهم
ديروز که به جشن مدرسه دخترم رفته بودم، آنها با همکاری ژاک، پيرمردی که گيتار می زند و به بچه ها کامپيوتر آموزش می دهد يک موزيک از نابغه فرانسوی Boris Vianاجرا کردند در باره مبارزه با جنگ که تمام خاطرات جنگ ايران و عراق را به يادم آورد و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد.
0 comments:
Post a Comment