Thursday, June 05, 2008

ديگر از مردان اميدی نيست بيش

اين نوشته را در سيبستان می خواندم که سخت انديشناک شدم، به اينکه انقلابی گل سرخی راه بياندازند زنان خاک من و مردان ايرانی را حسابی شرمنده کنند. ای بابا، ما هميشه شرمنده زنان بوده ايم، بويژه در سده های کنونی.

برای خودم زمزمه کردم تا ترانه ای بسرايم

مردها خود را به نامردی زدند
مرد خانه، مادر تنهای ماست

ديگر از مردان اميدی نيست بيش
دست ما بر دامن زنهای ماست

مادر و خواهر مگر کاری کنند
کاندو جای خود* و جوشنهای ماست

مردها رفتند و شام تيره ماند
زن اميد روز روشنهای ماست

*خود: کلاهخود

درسته که نقش زن در جمهوری ديکتاتوری اسلامی سانسور و ضعيف شده، ولی هميشه سنگينترين ضربه از جای ضعيفه که اگه وارد بشه کارو تموم می کنه.

يعنی اگه زنهای ايرانی جلو بيافتن و دست به يه حرکت بزنن نه تنها حرکتی غير قابل پيش بينی انجام داده اند بلکه مردها رو هم پشت سر خودشون دارن.

از ديگر سو نقش مردها هم در جمهوری اسلامی نخ نما و فرسوده شده و شير بی يال و دمی می ماند که نای راه رفتن هم ندارد، زمان آن هست که شير زنان بغرند.

0 comments: